فولاد C22 یک فولاد عملیات حرارتیپذیر از خانواده فولادهای سادهکربنی است که با نام استاندارد 1.0402 شناخته میشود و مطابق استاندارد EN 10083-2 طبقهبندی شده است. این فولاد بهواسطه درصد کربن حدود 0.22٪، در نقطهای میانی میان فولادهای ساختمانی کمکربن و فولادهای کربنی متوسط قرار میگیرد؛ بهگونهای که ضمن حفظ شکلپذیری و جوشپذیری مناسب، قابلیت بهبود خواص مکانیکی از طریق عملیات حرارتی را نیز داراست. همین ویژگی، فولاد C22 را به یک گزینه پایه و در عین حال مهم در مهندسی مکانیک و ساخت قطعات صنعتی تبدیل کرده است، جایی که استحکام متوسط همراه با قابلیت ساخت بالا مورد نیاز است [1].

اهمیت مهندسی فولاد 1.0402 تنها به خواص حجمی آن در حالت نرماله محدود نمیشود، بلکه ارزش واقعی آن در پاسخپذیری مطلوب به فرآیندهای حرارتی و ترموشیمیایی نهفته است. این فولاد بهعنوان یک فولاد مناسب برای سختکاری سطحی، امکان ایجاد یک هسته چقرمه و انعطافپذیر در کنار سطحی سخت و مقاوم به سایش را فراهم میکند. به همین دلیل، در کاربردهایی نظیر شافتهای کمتنش، بوشها، اهرمهای فورجشده و اتصالات مکانیکی سبک بهطور گسترده استفاده میشود و تعادل مناسبی میان عملکرد مکانیکی، عمر خستگی و هزینه تولید ارائه میدهد.
استانداردسازی، معادلهای جهانی و سیستمهای نامگذاری در زنجیره جهانی تأمین فولاد نقشی کلیدی دارد و شناخت دقیق آن برای مهندسان و طراحان ضروری است. فولاد 1.0402 شناسه عددی این ماده در سیستم اروپایی Werkstoffnummer است، در حالی که C22 بیانگر ترکیب شیمیایی آن با حدود 0.22٪ کربن است. نکته مهم، تمایز این گرید عمومی از انواع کیفیتر آن یعنی C22E (1.1151) و C22R (1.1149) است؛ اگرچه از نظر کربن مشابهاند، اما کنترل سختگیرانهتر ناخالصیها در این زیرگریدها باعث بهبود خواصی مانند عمر خستگی یا ماشینکاریپذیری میشود. نادیده گرفتن این تفاوتها در طراحی میتواند منجر به انتخاب نادرست ماده و کاهش عملکرد قطعه گردد [1, 2].

در مقایسه بینالمللی، فولاد 1.0402 در خانواده فولادهای کمکربن مهندسی قرار میگیرد که در بسیاری از کاربردها قابل جایگزینی هستند، اما تفاوتهای متالورژیکی ظریفی دارند. معادل رایج آمریکایی آن AISI/SAE 1020 است؛ با این تفاوت که دامنه منگنز در C22 (حدود 0.40–0.70٪) معمولاً کمی بالاتر از 1020 است و همین موضوع میتواند سختپذیری و تنش تسلیم را اندکی افزایش دهد. در آسیا، این فولاد با نام S20C یا S22C در استاندارد JIS و Grade 20 در استاندارد چینی GB/T 699 شناخته میشود. همچنین زیرگریدهای C22 نقش تعیینکنندهای دارند: C22 برای کاربردهای عمومی و اقتصادی، C22E برای قطعات تحت بارهای دینامیکی و خستگی، و C22R برای تولیدات پرتیراژ با ماشینکاری بالا؛ انتخاب نادرست میان این زیرگریدها، بهویژه در کاربردهای حساس به خستگی، میتواند منجر به شکست زودهنگام قطعه شود.
- ترکیب شیمیایی فولاد C22 [1, 2].
| عنصر | کربن | منگنز | سیلیسیوم | کروم | مولیبدن | نیکل | Cr+Mo+Ni | فسفر | گوگرد | |
| C22 | 1.0402 | 24/0 – 17/0 | 70/0 – 40/0 | 40/0 ≥ | 40/0 ≥ | 10/0 ≥ | 40/0 ≥ | 63/0 ≥ | 045/0 ≥ | 045/0 ≥ |
| C22E | 1.1151 | 24/0 – 17/0 | 70/0 – 40/0 | 40/0 ≥ | 40/0 ≥ | 10/0 ≥ | 40/0 ≥ | 63/0 ≥ | 030/0 ≥ | 035/0 ≥ |
| C22R | 1.1149 | 24/0 – 17/0 | 70/0 – 40/0 | 40/0 ≥ | 40/0 ≥ | 10/0 ≥ | 40/0 ≥ | 63/0 ≥ | 030/0 ≥ | 040/0 – 020/0 |
در فولاد C22 (1.0402) رفتار مکانیکی و ریزساختاری مستقیماً از نقش متقابل عناصر اصلی آن ناشی میشود. کربن عنصر کلیدی سختشوندگی است و چارچوب تعادل فازی فولاد را تعیین میکند. حضور آن باعث شکلگیری ریزساختار فریتی–پرلیتی در شرایط سردشدن تعادلی میشود؛ بهطوریکه فریت، نرمی، شکلپذیری و قابلیت جوشکاری را تضمین میکند و پرلیت سهم اصلی را در استحکام و مقاومت به سایش ملایم بر عهده دارد. همین سطح کربن، فولاد را در رده فولادهای هیپویوتکتوئید قرار میدهد و باعث میشود قابلیت سختکاری حجمی محدود باشد؛ بنابراین در کاربردهایی که مقاومت سایشی بالا لازم است، بهجای اتکا به سختکاری کامل، از عملیاتهای سطحی مانند کربندهی استفاده میشود تا یک هسته چقرمه در کنار سطحی سخت ایجاد گردد.
پس از کربن، منگنز مهمترین عنصر تأثیرگذار در این فولاد است. منگنز با تقویت محلول جامد فریت و افزایش پایداری آستنیت، منجر به ریزتر شدن پرلیت و بهبود استحکام تسلیم میشود، بدون آنکه افت شدیدی در چقرمگی ایجاد کند. نقش حیاتی دیگر منگنز، کنترل اثرات مخرب گوگرد است؛ بهگونهای که با تشکیل سولفیدهای پایدار، از ایجاد فازهای ترد در مرزدانهها جلوگیری کرده و قابلیت آهنگری و نورد گرم فولاد را حفظ میکند. سیلیسیم بیشتر نقش متالورژیکی غیرمستقیم دارد و بهعنوان اکسیژنزدا عمل میکند، ضمن آنکه با تقویت فریت، سهم کوچکی در افزایش استحکام ایفا مینماید. در مقابل، فسفر و گوگرد بهعنوان عناصر ناخالصی شناخته میشوند که میتوانند چقرمگی و شکلپذیری را کاهش دهند؛ ازاینرو کنترل آنها برای جلوگیری از تردی سرد و گرم ضروری است. مقادیر جزئی کروم، نیکل و مولیبدن که بهصورت باقیمانده حضور دارند، اثرات ملایمی بر بهبود سختپذیری، چقرمگی و پایداری ریزساختار دارند، اما نقش آنها ثانویه است و ماهیت کلی فولاد C22 همچنان یک فولاد سادهکربنی با رفتار قابل پیشبینی و مهندسیپسند باقی میماند [3, 4].
در فولاد C22 (1.0402) خواص مکانیکی بهشدت تابع تاریخچه حرارتی و شرایط تحویل آن است و به همین دلیل، استاندارد EN 10083-2 این فولاد را در دو وضعیت اصلی مورد ارزیابی قرار میدهد: نرماله (+N) و کوئنچ و تمپر شده (+QT). در حالت نرماله، فولاد پس از آستنیتی شدن و سرد شدن در هوا به ریزساختاری یکنواخت از فریت و پرلیت دست مییابد. این ریزساختار تعادل مناسبی میان استحکام و شکلپذیری ایجاد میکند و باعث میشود فولاد رفتار الاستیک پایدار، کرنشپذیری بالا و مقاومت مناسب در برابر تمرکز تنش داشته باشد. به همین علت، وضعیت +N انتخاب استاندارد برای مصارف سازهای عمومی، قطعات ماشینکاریشونده و اجزایی است که ایمنی سازهای آنها بر پایه تغییرشکل پلاستیک کنترلشده تعریف میشود، نه صرفاً بیشینه استحکام [5].
در مقابل، زمانی که نیاز به افزایش ظرفیت باربری یا کاهش وزن قطعه وجود داشته باشد، فولاد C22 میتواند تحت عملیات کوئنچ و تمپر (+QT) قرار گیرد. در این حالت، سردکاری سریع پس از آستنیتی شدن باعث تشکیل فازهای سختتری مانند مارتنزیت یا بینیت میشود که در مرحله تمپر، به ساختاری پایدارتر با چگالی بالای نابجاییها و رسوبات کاربیدی ریز تبدیل میگردد. نتیجه این فرآیند، افزایش قابلتوجه تنش تسلیم و استحکام کششی است، در حالی که چقرمگی و قابلیت تحمل بارهای دینامیکی همچنان در سطح قابل قبولی حفظ میشود. البته به دلیل سختپذیری ذاتی محدود این فولاد، اثر عملیات +QT بیشتر در مقاطع نازک یا در هسته قطعاتی که تحت عملیات سطحی قرار گرفتهاند (مانند قطعات کربندهیشده) مؤثر است و نباید با فولادهای کربنی متوسط یا کمآلیاژ با سختپذیری بالا مقایسه شود.
تضمین و صحهگذاری این خواص مکانیکی بدون اتکا به آزمونهای استانداردشده امکانپذیر نیست. آزمون کشش مطابق EN ISO 6892-1 برای فولاد C22 اهمیت ویژهای دارد، زیرا فولادهای کمکربن معمولاً پدیده تسلیم ناپیوسته را نشان میدهند؛ پدیدهای که ناشی از قفل شدن نابجاییها توسط اتمهای بیننشینی کربن است. این استاندارد با کنترل دقیق نرخ کرنش، امکان تفکیک تنش تسلیم بالایی و پایینی را فراهم میکند و از بروز اختلاف نتایج میان آزمایشگاهها جلوگیری مینماید. از سوی دیگر، آزمون سختی برینل مطابق EN ISO 6506-1 بهعنوان روش مرجع برای ارزیابی سختی حجمی فولاد استفاده میشود، زیرا اثر همزمان فریت نرم و پرلیت سخت را بهصورت میانگین آماری منعکس کرده و همبستگی مناسبی با استحکام کششی دارد. در مجموع، ترکیب شرایط حرارتی مناسب و آزمونهای استاندارد دقیق، مبنای طراحی ایمن و قابل اطمینان قطعات ساختهشده از فولاد 1.0402 را شکل میدهد.
در فولاد C22 (1.0402) اجرای موفق عملیات حرارتی مستلزم رعایت دقیق پنجرههای دمایی و توالی فرآیندهاست، زیرا انحراف از این محدودهها میتواند به رشد دانه، اعوجاج یا افت خواص مکانیکی منجر شود؛ پس از فورج، معمولاً نرمالهکاری با گرمکردن فولاد تا حدود ۸۸۰ تا ۹۲۰ درجه سلسیوس و نگهداری تا یکنواخت شدن آستنیت انجام میشود و سپس سرد شدن در هوای ساکن باعث حذف ساختار درشت و نامنظم ویدمناشتاتنی و ایجاد ریزساختار یکنواخت فریتی–پرلیتی با چقرمگی ضربهای و ماشینکاریپذیری بالا میگردد، در حالی که برای دستیابی به بیشترین نرمی و آمادهسازی جهت تغییرشکل شدید سرد، آنیل نرم در محدوده ۶۵۰ تا ۷۱۰ درجه سلسیوس با زمان نگهداری چندساعته و سرد کردن آهسته در کوره انجام میشود که طی آن پرلیت به کاربیدهای کرویشده تبدیل شده و مقاومت در برابر تغییرشکل به حداقل میرسد؛ در صورت نیاز به افزایش استحکام، فولاد ابتدا در دمای ۸۶۰ تا ۹۰۰ درجه سلسیوس آستنیتی شده و سپس بهدلیل سختپذیری محدود، با کوئنچ سریع در آب یا محلولهای پلیمری پرسرعت سرد میشود تا از عبور از ناحیه تبدیل فریت–پرلیت جلوگیری شده و مارتنزیت تشکیل گردد، هرچند این سردکاری شدید تنشهای حرارتی بالایی ایجاد میکند که کنترل آن برای جلوگیری از تاببرداشتگی ضروری است، و در نهایت تمپرکاری در محدوده ۵۵۰ تا ۶۶۰ درجه سلسیوس با زمان نگهداری متناسب با ضخامت انجام میشود تا با رسوب کاربیدهای ریز و تبدیل مارتنزیت خام به مارتنزیت تمپرشده، تعادل مطلوبی میان استحکام، شکلپذیری و چقرمگی ضربهای حاصل گردد و فولاد برای کاربردهای ایمن مهندسی آماده شود.
در فولاد C22 (1.0402) بهدلیل سختی سطحی پایین در حالت پایه، مهندسی سطح نقشی تعیینکننده در افزایش عمر سایش و عملکرد تریبولوژیکی دارد و هدف اصلی، ایجاد یک ساختار مرکب شامل لایهای بسیار سخت و مقاوم به سایش بر روی سطح و هستهای نرم، چقرمه و جاذب ضربه است. متداولترین و صنعتیترین روش در این فولاد کربندهی (Carburizing) است که طی آن قطعه در فاز آستنیتی و در محیط با پتانسیل کربن بالا حرارت داده میشود تا اتمهای کربن بهصورت نفوذی وارد شبکه آستنیتی شوند و یک گرادیان ترکیبی از سطح به سمت مغز ایجاد کنند. پس از کوئنچ، سطح غنی از کربن به مارتنزیت سخت تبدیل میشود، در حالی که مغز کمکربن ساختاری نرمتر دارد. این اختلاف ریزساختاری علاوه بر افزایش سختی سطح، تنشهای پسماند فشاری مفیدی در لایهی سطحی ایجاد میکند که آغاز ترک و سایش خستگی را بهطور چشمگیری به تأخیر میاندازد. در کاربردهای پیشرفتهتر، استفاده از کربندهی خلأ (LPC) با حذف اکسیداسیون بیندانهای، مزیت قابلتوجهی نسبت به کربندهی گازی کلاسیک در افزایش استحکام خستگی ایجاد میکند [6-8].
برای قطعاتی که دقت ابعادی و کنترل اعوجاج اهمیت بالایی دارد، کربنیتراسیون (Carbonitriding) گزینهای فنیتر محسوب میشود. در این فرآیند، کربن و نیتروژن بهطور همزمان وارد سطح فولاد میشوند و نیتروژن با پایدارسازی آستنیت و افزایش سختپذیری، امکان استفاده از محیطهای کوئنچ ملایمتر را فراهم میکند. نتیجه این فرآیند، تشکیل مارتنزیت غنی از نیتروژن با سختی بالا و پایداری حرارتی بهتر نسبت به مارتنزیت صرفاً کربنی است. به همین دلیل، کربنیتراسیون در قطعات نازک، دندهها و اجزای انتقال قدرت ساختهشده از C22 که همزمان به مقاومت سایشی و دقت هندسی نیاز دارند، کاربرد گستردهای دارد و خطر ترکخوردگی و تاببرداشتگی را به حداقل میرساند.
در مقابل فرآیندهای آستنیتی، نیتروکربورهکاری فریتی (FNC) و نیتراسیون در دماهای زیر دمای بحرانی انجام میشوند و ساختار حجمی فولاد را تغییر نمیدهند. در این روشها، لایهای ترکیبی از نیتریدهای آهن روی سطح تشکیل میشود که ماهیتی شبهسرامیکی دارد و ضریب اصطکاک را بهطور محسوسی کاهش میدهد. این لایه نهتنها مقاومت به سایش چسبنده و گالینگ را افزایش میدهد، بلکه در فرآیندهایی مانند QPQ، با ایجاد یک لایه اکسیدی محافظ، مقاومت به خوردگی نیز به سطحی میرسد که در بسیاری از محیطهای ملایم میتواند جایگزین پوششهای پرهزینهای مانند کروم سخت شود. اگرچه فولادهای آلیاژی واکنش قویتری به نیتراسیون نشان میدهند، اما C22 نیز میتواند با هزینهای پایینتر، به بهبود همزمان خواص تریبولوژیکی و خوردگی دست یابد.
بوردهی (Boriding) سختترین و مقاومترین لایههای ممکن را روی فولاد C22 ایجاد میکند و به همین دلیل در کاربردهایی با سایش ساینده بسیار شدید مانند ماشینآلات کشاورزی، قطعات در تماس با ذرات معدنی و پمپهای دوغابی بیرقیب است. در این فرآیند، اتمهای بور در دماهای بالا به سطح فولاد نفوذ کرده و با آهن واکنش میدهند و فازهای بینفلزی بسیار سخت بوریدی تشکیل میشود. در فولادهای کمکربن مانند C22، لایه بوریدی دارای مورفولوژی شاخص دندانهی ارهای است که بهصورت عمود در زیرلایه رشد میکند؛ این هندسه باعث قفلشدگی مکانیکی قوی میان لایه سخت و مغز فولاد میشود و خطر پوستهشدن یا جدایش لایه را به حداقل میرساند. سختی این لایه بهمراتب فراتر از لایههای کربندهی یا نیتراسیون است و آزمونهای تریبولوژیکی نشان میدهند که نرخ سایش فولاد C22 بوردهیشده چندین برابر کمتر از حالت بدون پوشش یا حتی کربندهیشده است. با این حال، کنترل دقیق پارامترهای فرآیند ضروری است، زیرا تشکیل فاز بوریدی ترد میتواند منجر به ترکخوردگی سطحی شود و باید شرایط بهگونهای تنظیم گردد که فاز پایدارتر و چقرمهتر غالب باشد [9, 10].
در کنار بوردهی، روشهای سختکاری لیزری، سختکاری القایی و پوششهای پاششی حرارتی هر یک رویکرد متفاوتی برای بهبود عملکرد سطحی فولاد C22 ارائه میدهند. سختکاری لیزری با ایجاد گرمایش فوقسریع و خودکوئنچی، امکان سختسازی موضعی با اعوجاج حداقلی را فراهم میکند و ساختاری از مارتنزیت بسیار ریزدانه در لایهای نازک ایجاد مینماید که برای قطعات دقیق و نواحی با تماس موضعی بسیار مناسب است، هرچند بهدلیل کربن پایین فولاد، گاه نیاز به استفاده از پوششهای جاذب یا منابع موضعی کربن وجود دارد. سختکاری القایی، اگرچه فرآیندی صنعتی و اقتصادی است، اما در C22 به سختیهای متوسط محدود میشود و بیشتر برای کاربردهایی با نیاز سایشی ملایم مناسب است. در نهایت، پوششهای پاششی حرارتی مانند HVOF امکان اعمال لایههای بسیار سختی نظیر کاربید تنگستن را فراهم میکنند، اما موفقیت آنها وابسته به توان زیرلایه در تحمل تنشهای تماسی است؛ به همین دلیل، استفاده از HVOF با انرژی جنبشی بالا و اتصال مکانیکی قوی نسبت به پاشش پلاسما ارجح بوده و میتواند یک سد متراکم و بادوام در برابر سایش و خوردگی ایجاد کند [11-16].
در فولاد C22 رفتار خستگی مهمترین معیار عملکرد در قطعات تحت بارگذاری دینامیکی است و این رفتار بیش از هر چیز به وضعیت سطح و تنشهای پسماند وابسته میباشد. در حالت نرماله، حد خستگی این فولاد در آزمون خمش دورانی متقارن در محدودهای قرار میگیرد که با استحکام کششی آن همخوانی دارد و برای کاربردهای عمومی قابل قبول است، اما این سطح از عملکرد برای قطعات حیاتی کافی نیست. اعمال عملیاتهای مهندسی سطح که منجر به ایجاد تنشهای پسماند فشاری در سطح میشوند، اثر بسیار چشمگیری بر عمر خستگی دارد؛ بهطور مشخص، کربندهی با ایجاد مارتنزیت حجیمشده در سطح، تنشهای فشاری شدیدی القا میکند که بازشدن و رشد ترکهای خستگی را مهار کرده و حد خستگی را تقریباً دو برابر میسازد. در مقابل، پدیدههایی مانند دکربوره شدن سطحی که در اثر نورد گرم یا عملیات حرارتی نامناسب رخ میدهد، یک لایهی نرم و مستعد تمرکز تنش ایجاد کرده و میتواند به افت شدید عمر خستگی منجر شود.
از نظر رفتار در دماهای بالا، فولاد C22 اساساً یک فولاد کمدما محسوب میشود و دامنهی کاربرد حرارتی محدودی دارد. در دماهای نزدیک به سقف مجاز بهرهبرداری، ریزساختار فریتی–پرلیتی آن از نظر ترمودینامیکی ناپایدار میشود و پرلیت بهتدریج به کاربیدهای کرویشده تبدیل میگردد؛ این تحول ریزساختاری موانع حرکت نابجاییها را تضعیف کرده و نرخ خزش را بهشدت افزایش میدهد. به دلیل نبود عناصر آلیاژی مقاوم به خزش مانند مولیبدن یا کروم، مقاومت به پارگی خزشی C22 بهسرعت افت میکند و حتی تحت تنشهای نسبتاً پایین نیز تغییرشکل وابسته به زمان قابلتوجهی رخ میدهد. بنابراین، استفاده از این فولاد در دماهای بالا نیازمند احتیاط جدی بوده و جایگزینی آن با فولادهای کمآلیاژ مقاوم به خزش در چنین شرایطی ضروری است.
از منظر خوردگی و سایش، فولاد C22 فاقد هرگونه مکانیسم ذاتی حفاظت شیمیایی است و در محیطهای جوی و بهویژه محیطهای دریایی بهسرعت دچار خوردگی یکنواخت و موضعی میشود. حضور آخالهای سولفیدی میتواند بهعنوان نقاط شروع خوردگی حفرهای عمل کند و نرخ تخریب را افزایش دهد. به همین دلیل، استفاده از پوششها، مهندسی سطح یا بازدارندههای خوردگی در بسیاری از کاربردها اجتنابناپذیر است. در زمینه سایش، عملکرد فولاد در حالت پایه ضعیف است، اما با اعمال فرآیندهای مهندسی سطح، تحول اساسی در رفتار تریبولوژیکی آن ایجاد میشود؛ بوردهی بالاترین مقاومت به سایش ساینده را فراهم میکند، در حالی که کربندهی و کربنیتراسیون برای شرایط تماس غلتشی و سایش چسبنده با بار بالا مناسبتر هستند. در جمعبندی، فولاد 1.0402 نمونهای شاخص از اصل «تناسب ماده با کاربرد» است: اگرچه محدودیتهایی جدی در دما و خوردگی دارد، اما بهعنوان یک زیرلایه کمهزینه و بسیار انعطافپذیر برای مهندسی سطح، همچنان جایگاهی کلیدی در صنایع مختلف حفظ کرده و با توسعه فرآیندهای ترکیبی نوین، چشمانداز استفاده از آن در آینده نیز پابرجا خواهد ماند [7, 8, 17-19].
مراجع
[1] Steels for quenching and tempering —, BSI, London, 2006.
[2] C. W. Wegst, Stahlschlüssel = Key to Steel, 16 ed. Marbach: Verlag Stahlschlüssel Wegst GmbH, 1992.
[3] Z. Zhan et al., “Effect of manganese on the strength–toughness relationship of low-carbon copper and nickel-containing hull steel,” Materials, vol. 17, no. 5, p. 1012, 2024.
[4] K. Ueno, R. Fujimura, M. Mitsuhara, K. Hayashi, S. Hiwatashi, and M. Takahashi, “Effects of Manganese on Microstructure and Work-hardening Behavior of Low-carbon Lath Martensitic Steel,” isij international, vol. 65, no. 2, pp. 274–283, 2025.
[5] S. Tiwari, S. Heo, N. Park, and N. G. S. Reddy, “Modeling Mechanical Properties of Industrial C-Mn Cast Steels Using Artificial Neural Networks,” Metals, vol. 15, no. 7, p. 790, 2025.
[6] B. Li, C. Li, Z. Li, and J. Dong, “Microstructure and mechanical properties of Fe-Cr-2Ni-Mo-V steel in carburizing process,” Procedia Manufacturing, vol. 15, pp. 1612–1618, 2018.
[7] M. M. A. Bepari, “2.3 Carburizing: a method of case hardening of steel,” Comprehensive materials finishing, pp. 71–106, 2017.
[8] F. Z. Benlahreche, E. Nouicer, L. Yahia, and A. Nouicer, “Effect of Carburization on the Structure and Corrosion Resistance of Low-Carbon Steel C22,” Metal Science and Heat Treatment, vol. 64, no. 3, pp. 227–230, 2022.
[9] H. O. Tan, S. Atasoy, and S. Aktaş, “The Effect of Boriding Temperature and Time on the Structural and Mechanical Properties of M42 Steel,” Türk Doğa ve Fen Dergisi, vol. 13, no. 2, pp. 1–5, 2024.
[10] A. Milinović, V. Marušić, P. Konjatić, and N. Berić, “Effect of carbon content and boronizing parameters on growth kinetics of boride layers obtained on carbon steels,” Materials, vol. 15, no. 5, p. 1858, 2022.
[11] O. Maranho, D. Rodrigues, M. Boccalini, and A. Sinatora, “Bond strength of multicomponent white cast iron coatings applied by HVOF thermal spray process,” Journal of thermal spray technology, vol. 18, no. 4, pp. 708–713, 2009.
[12] N. Maharjan, W. Zhou, and N. Wu, “Direct laser hardening of AISI 1020 steel under controlled gas atmosphere,” Surface and Coatings Technology, vol. 385, p. 125399, 2020.
[13] Ł. Łach, “Recent advances in laser surface hardening: Techniques, modeling approaches, and industrial applications,” Crystals, vol. 14, no. 8, p. 726, 2024.
[14] J. Kluczyński, K. Jasik, J. Łuszczek, and J. Pokropek, “Laser Surface Hardening of Carburized Steels: A Review of Process Parameters and Application in Gear Manufacturing,” Materials, vol. 18, no. 15, p. 3623, 2025.
[15] A. Erdoğan, “Laser remelting power effect on microstructure, hardness and wear behavior of AISI 1020,” Proceedings of the Institution of Mechanical Engineers, Part C: Journal of Mechanical Engineering Science, vol. 236, no. 12, pp. 6873–6881, 2022.
[16] N. Watson. “Thermal Spray Coating Characteristics: The Essential Guide for Industrial Performance.” HWF Industries. https://hfwindustries.com/resources/news/article:thermal-spray-coating-characteristics-the-essential-guide-for-industrial-performance/ (accessed Dec 2025.
[17] L. Paterlini, A. Brenna, F. Ceriani, M. Gamba, M. Ormellese, and F. Bolzoni, “Atmospheric Corrosion of Different Steel Types in Urban and Marine Exposure,” Materials, vol. 17, no. 24, p. 6211, 2024.
[18] M. Pashechko, K. Dziedzic, and J. Jozwik, “Analysis of wear resistance of borided steel C45,” Materials, vol. 13, no. 23, p. 5529, 2020.
[19] L. Cui, X. Gao, M. Hang, and T. Chen, “Comparative studies on steel corrosion resistance of different inhibitors in chloride environment: the effects of multi-functional protective film,” Applied Sciences, vol. 13, no. 7, p. 4446, 2023.